زندگینامه یک یوگی

فصل ۱۶
زیرکتری از ستاره ها

"موکوندا، چرا یک بازوبند نجومی نمی بندی؟"

"آیا لازم است استاد؟ من به طالع بینی اعتقاد ندارم. "

"مساله هرگز اعتقاد داشتن یا نداشتن نیست. تنها نگرش علمی که یک شخص میتواند داشته باشد این است که آیا درست است. قانون جاذبه زمین به همان خوبی که پس از کشف آن توسط نیوتن کار میکرد، پیش از آن هم کار میکرد. جهان هستی آشفته بازار میشد اگر که قوانین آن بستگی به این داشتند که آدمی آنها را باور دارد یا نه.

"این نتیجه کار حقه بازان است که علم نجومی به این وضع بدنامش در آمده. دانش طالع بینی و احکام نجومی (astrology) وسیع تر از آنست که هر انسان بتواند هم از دید ریاضی* و هم فلسفی آنرا دریابد. این کار تنها از عهده انسان هایی با تدبیر و فهم عمیق بر می آید. اگر جاهلان آسمان ها را اشتباه میخوانند و آنجا بجای نوشته، خرچنگ قورباغه میبینند، خوب این در جهان پر نقص ما طبیعی است. اما نباید دانش 'دانایان' را رد کرد."

گورویم ادامه داد:‌"همه قطعه های آفرینش به هم مرتبطند و روی یکدیگر تاثیر گذار. ریتم هماهنگ نظام هستی از رابطه متقابل سرچشمه میگیرد. آدمی، در غالب انسان بودنش، مجبور است که با دو نیرو بستیزد: ابتدا، با اغتشاش های درون وجود خودش، که ناشی از وجود مخلوط عناصر خاک و آب و آتش و هوا و اتر در درون او هستند. دومی قدرت فروپاشنده طبیعت بیرونی است. تا وقتی که آدمی با مردن خودش مبارزه میکند او تحت تاثیر هزاران تنش زمین و آسمان قرار دارد.

"نجوم شناسی و طالع بینی دانش واکنش آدمی به محرک های نجومی است. ستاره ها هیچ گونه خیرخواهی و دشمنی آگاهانه ای ندارند; کار آنها تنها فرستادن امواج انرژی مثبت و منفی است. خود این امواج کمک یا ضرری به انسان نمیرسانند، بلکه راهی پیرو قانون باز میکنند برای وقوع بیرونی هماهنگی علت و معلول بنا به آنچه که بشر با اعمال گذشته خودش به جریان انداخته.

"یک طفل آن روز و ساعتی به دنیا میاید که پرتوهای انرژی آسمانی با کارمای شخصی خودش موزون باشند. طالع (horoscope) او نشانی نا آشکار و پیچیده است که از گذشته تغییر ناپذیر و آینده احتمالی او خبر می دهد. اما جدول تولد شخص را تنها مردان دارای بصیرت میتوانند تفسیر کنند: چنین کسانی اندک هستند.

"پیامی که هنگام زاده شدن در فلک نوشته میشود برای تاکید وجود سرنوشت، که نتیجه اعمال خوب و بد گذشته است، نیست. بلکه هدف آن تقویت اراده انسان برای فرار از اسارت جهانیش است. آنچه که او انجام داده او میتواند پاک کند. هیچ کس جز خودش دلیل هر آنچه که اکنون به سرش میاید نیست. او میتواند از هر محدودیتی بگریزد، چرا که آنکه آنها را برایش بافته کردار خودش بوده است و همچنین به این خاطر که او دسترسی به منابعی معنوی دارد که در معرض تاثیر سیارات نیستند.

"نگاه خرافاتی به طالع بینی و دانش نجوم فرد را ماشینی و اسیر و بنده هدایت کورکورانه دیگران میکند. انسان دانا طالع خود، یعنی گذشته اش، را با تابعیت نه از آفریده بلکه از آفریدگار شکست میدهد. هر چه بیشتر او به وحدت خود با روح واقف شود، کمتر او چیره ماده خواهد شد. جان و روح همواره آزاد و رهاست. مرگی ندارد چرا که زاده نشده است. ستارگان نمیتوانند روی آن اثری داشته باشند.

"انسان جان است که یک تن دارد. زمانی که او هویت اصلی خود را درمیابد، دیگر رفتار از روی عادت و تحریک را کنار میگذارد. اما تا زمانی که او در فراموشی هستی روحانی خود مانده است او از بند قانون محیط رهایی نخواهد یافت.

"خداوند توازن و همسازی است. زاهدی که خویشتن را با آن تطبیق میدهد یک عمل غلط هم از او سر نمیزند. حرکات او به وقت طبیعیش و بطور صحیح مطابق با قانون نجومی خواهند بود. پس از مناجات و مدیتیشن عمیق او با آگاهی الهی خود در تماس است. هیچ قدرت دیگری برتر از چنین حفاظت درونی نیست."

"استاد عزیز، پس چرا از من میخواهی که بازو بند نجومی ببندم؟" این سوال را پس از سکوتی طولانی و سعی بر جذب توضیح قابل تحسین سری یوکتشوار از او کردم.

"تنها زمانی که مسافر به مقصدش رسیده میتواند نقشه هایش را دور بیاندازد. در طی راه، او از هر میانبر آسان بهره میبرد. ریشی های کهن راههای بسیاری برای کوتاه کردن دوره تبعید انسان در جهالت و توهم پیدا کرده اند. ویژگی های مکانیکیی در قانون کارما هستند که به دست انگشتان دانایی و حکمت آنها را میتوان کنترل کرد.

"سرچشمه همه مشکلات و بلاهای انسانی تخلف از قوانین عمومی عالمست. متون آسمانی اشاره میکنند که آدمی باید قوانین طبیعت را محترم بشمارد و در همان حال قدرت الهی را رد نکد. باید بگوید: 'خداوندا، ایمان من به توست و میدانم که تو میتوانی مرا یاری رسانی، اما خودم تمام تلاشم را خواهم کرد تا هر بدی که کرده ام را پاک کنم.' به روش های مختلفی، با دعا، با نیروی اراده، با مدیتیشن یوگا، با مشاوره با پارسایان، با بستن بازو بند نجومی تاثیر های منفی بدی های گذشته را میتوان به حداقل رساند و یا کاملا از میان برد.

"همانطور که روی بام خانه میشود میله مسی برای جذب جریان برق رعد و برق گذاشت، این معبد تن را هم میتوان با وسایلی محافظت کرد. قرن ها پیش یوگیان ما دریافتند که فلزات خالص نوری آسمانی از خود صادر میکنند که در برابر کشش منفی سیارات نیرومندانه مقابله میکند. پرتو های الکتریکی و مغناطیسی پنهانی همواره در عالم در حال گردشند. آندم که به تن انسان دارد یاری میرسد، او از جریان خبری ندارد. و وقتی هم که دارد تنش فرو میریزد او باز هم بی خبر است. آیا کاری از دست او بر می آید؟

"ریشیان ما به این مشکل واقف بودند. آنان دریافتند که نه تنها مجموعه ای از فلزات، بلکه گیاهان و بالاتر از همه چیز جواهرات خالص نه کمتر از دو قیراط مفید هستند. کاربرد همه جانبه و فراگیر نجوم و طالع شناسی کمتر بطور جدی در جایی غیر از هند مطالعه شده است. بندرت دانسته شده که جواهرات مناسب و فلزات و چیزهای گیاهی ارزش درمانیی ندارند مگر اینکه دارای وزن مقرر باشند و روی پوست نشانده شده باشند."

"آقا، مسلم است که به حرف شما گوش میدهم و یک بازوبند میگیرم. برایم جالب است که میشود به کرات و ستارگان چیره شد!"

سری یوکتشوار سفارش کرد: "برای استفاده عمومی من بازوبندی از طلا و نقره و مس سفارش میکنم. اما به دلیل خاصی از تو میخواهم که یکی از نقره و سرب بپوشی."

"گوروجی، چه دلیل خاصی؟"

"قرار است که ستاره ها به تو توجهی منفی بیندازند موکوندا. هراسی نداشته باش چون از تو محافظت خواهد شد. حدود یک ماه آینده کبدت سخت تو را اذیت خواهد کرد. قرارست که بیماری شش ماه طول بکشد، اما استفاده بازوبند نجومی مدت آنرا به بیست و چهار روز کوتاه میکند."

روز بعد به سراغ جواهرسازی رفتم و چیزی نگذشت که بازو بند را پوشیدم. کاملا سلامت بودم و پیش بینی استاد بزودی از خاطرم رفت. او سرمپور را به قصد بنارس ترک کرد. سی روز پس از مکالمه مان به ناگه دردی در گوشه کبدم حس کردم. هفته های بعد را با درد مشقت بار سر کردم. نمیخواستم مزاحم گورویم بشوم و با خودم تصمیم گرفتم که تنهایی این بلا را تحمل کنم.

اما پس از بیست و سه روز شکنجه اراده ای برایم نمانده بود. به قصد بنارس سوار قطار شدم. آنجا سری یوکتشوار بطرز غیر معمولی از من با گرمی فراوان استقبال کرد ولی فرصتی برای اینکه خصوصی با او در مورد مشکلم با او سخن بگویم پیدا نکردم. آنروز شمار بسیاری از مریدان تنها برای دریافت دارشان* به ملاقات استاد آمده بودند.

بد احوال و تنها گوشه ای نشستم. پس از شام شب بود که سرانجام همه مهمانان خداحافظی کردند. گورو مرا به ایوان هشت گوش خانه فراخواند.

"لابد بخاطر مرض کبدت آمده ای." نگاه سری یوکتشوار به این پس و آن پس بود. به این پس و آن پس راه میرفت و هر از گاهی جلوی نور ماه را میگرفت. "بگذار ببینم. تو بیست و چهار روز است که درد میکشی نه؟"

"بله آقا."

"لطفا ورزش شکمی که یادت داده ام انجام بده."

"استاد اگر میدانستی که چه دردی دارم از من نمیخواستی که ورزش کنم." با این وجود بسختی تقلا کردم که دستورش را انجام دهم.

"تو میگویی که درد داری، من میگویم که چنین نیست. چطور چنین تناقضی ممکن است؟" گورویم نگاهی سوال جویانه به من انداخت.

اول گیج شدم و بعد متوجه شدم که راحت شده ام. با خوشحالی دیدم که دیگر از عذاب مستمری که هفته ها مرا کماکم بی خواب نگاه داشته بود خبری نیست. با سخنان سری یوکتشوار درد ناپدید شد چنان که انگار که هرگز وجود نداشته بود.

میخواستم که برای سپاسگزاری به پایش بیفتم اما او زود جلوی مرا گرفت.

"بچه گانه رفتار نکن. بلند شو و از قشنگی ماه روی گنجیز لذت ببر." اما خاموش ایستاده کنار او میدیدم که چشمان استاد شادمانه برق میزدند. درک کردم که با رفتارش میخواست بفهمم که نه او بلکه پروردگار شفابخشنده است.

هنوز هم آن بازوبند سنگین نقره و سرب را میپوشم، یادگاری آن روز گرامی که دوباره و بیش از پیش دریافتم که با شخصیتی ورای انسانی زندگی میکنم. در مواردی دیگر، هنگامی که دوستانم را برای شفا دیدن به نزد سری یوکتشوار میبردم، او همواره جواهرات یا بازوبند توصیه میکرد و به اهمیت استفاده آنها به عنوان حکمت نجومی یاد آور میشد.

من از زمان کودکی نسبت به طالع بینی بدبین شده بودم. یکی از دلایل این بود که میدیدم بسیاری از مردم به آن وابسته میشوند و دیگری بخاطر پیشگویی که طالع بین فامیلی مان داده بود: "تو سه بار ازدواج خواهی کرد، دو زن اولت پیش از تو خواهند مرد." این مرا در فکر فرو میبرد. احساس میکردم که بزی هستم که به انتظار قربانی شدن در معبد ازدواج سه گانه نشسته.

برادرم آنانتا به من میگفت: "باید سرنوشتت را بپذیری. طالع تو به درستی خبر داده بود که در دوران نوجوانی فراری نافرجام بسوی هیمالیا خواهی داشت و بر خلاف میلت به خانه باز خواهی گشت. پیش بینی ازدواج هایت هم راست از آب در خواهند آمد."

شبی الهامی آشکار به من گفت که این پیشگویی کاملا غلط است. طالع نوشته را در آتش سوزاندم و خاکسترش را در سبدی کاغذی ریختم و روی آن نوشتم: "بذر کارمای (اعمال) گذشته اگر در آتش حکمت الهی سوزانده شود سبز نخواهد شد." سبد را جایی گذاشتم که به چشم بیاید. آنانتا فورا آنرا دید و خواند.

"به سادگی سوزاندن این نوشته نخواهی توانست حقیقت را از بین ببری." برادرم خنده ای موذیانه زد.

این حقیقت دارد که، پیش از به مردانگی رسیدن، خانواده ام سه بار تلاش کردند که برای من نامزد تعیین کنند. هر بار من از رفتن زیر بار برنامه شان سر باز زدم،* چون میدانستم عشق من به خداوند از جریانات نجومی سرگرفته از گذشته قدرتمند تر است.

"هر چقدر خود شناسی انسان عمیقتر باشد، بیشتر او با ارتعاشات روحانیش عالمیان را تحت تاثیر قرار میدهد و خودش هم کمتر با جریانات آسمانی به این سو و آن سو کشانده میشود." بخاطر آوردن این سخن استاد اغلب به من قوت قلب میداد.

گاهی من از طالع بینان میخواستم که مشکل ترین دوره های مرا طبق جداول نجومی به من نشان دهند. باز هم من میتوانستم به آنچه که میخواستم در چنین زمان هایی دست پیدا کنم، با اینکه موفق شدن در چنین مواقعی بسی دشوار بود. اما اعتقاد من همواره صحیح بوده: ایمان به حفاظت الهی و استفاده درست اراده خداداد انسان نیروهایی هستند که از بر هر جریانی از سوی "کاسه وارونه" چیرگی دارند.

من دریافتم که زاده شدن طبق طالع انسان نشانه اسیر اعمال گذشته بودن نیست. بلکه پیام آن سوزن زدن به غرورست. هدف همه آسمان عالم اینست که اراده بشر را برای رهایی از بند محدودیت ها تحریک کند. خداوند انسان را به عنوان یک جان و روح آفرید و به او فردیت داد که عنصری ضروری در ساختار جهانی باشد، چه در نقش موقتی یک ستون و مهره تنومند و چه یک انگل. رهایی او جاودانه و فوری است، اگر که او اراده کند. این به نیروهای خارجی بسته نیست بلکه مشروط به پیروزی های درونیست.

سری یوکتشوار اقتباس صحیح چرخه ۲۴،۰۰۰ ساله اعتدالین (equinoctial cycle) را به زمان حاضر کشف کرده بود*.

یک چرخه یک قوس صعودی و یک قوس نزولی دارد که هر کدام ۱۲،۰۰۰ سال دارند. در هر قوس چهار یوگا یا عصر هست: کالی و دواپارا و ترتا و ساتیا، که با چهار مفهوم عصر آهن و برنز و نقره و طلا تطبیق دارند.

گوروی من با حساب های مختلفی نشان داد که آخرین عصر کالی یا آهن، متعلق به قوس صعودی، حدود ۵۰۰ میلادی آغاز شده است. عصر آهن، که ۱۲۰۰ سال طول میکشد دوران مادیگراییست. حدود سال ۱۷۰۰ پایان یافت. آن سال طلیعه دواپارا یوگا بود که دوره ۲۴۰۰ ساله شکوفایی تحولات انرژی برقی و اتمی و عصر تلگراف و رادیو و هواپیما و وسایل از میان برنده فضا و فاصله هستند.

ترتا یوگا که ۳۶۰۰ ساله است به سال ۴۱۰۰ میلادی آغاز خواهد شد. شاخص های اصلی این عصر دانش عمومی ارتباطات تله پاتی و وسایل از میان برنده زمان خواهد بود. در حین ۴۸۰۰ ساله ساتیا یوگا، عصر نهایی قوس صعودی، فهم انسان به تکامل نهایی خود خواهد رسید. در این دوره او با همانگی مطلق با طرح الهی گام برمیدارد.

پس از آن با ۴۸۰۰ سال دیگر از عصر طلایی قوس نزولی بر جهان سلطه گر میشود. این گونه است که آدمی به تدریج در جهالت غرق میگردد. این چرخه ها قانون جاودانه مایا هستند، یعنی تضادها و نسبیت های غالب به دنیای هستی*. انسانها، یک به یک، با بیدار شدن در آگاهی یگانگی گسست ناپذیر در الوهیت پرودگار، از بند دوگانگی رهایی میابند.

استاد فهم مرا نه تنها در نجوم و طالع شناسی بلکه در کتب آسمانی بالا برد. با گذاشتن متون مقدس روی میز بری از گرد و خاک ذهنش، او میتوانست با چاقوی جراحی ظریف بینش و بصیرت آنها را تشریح کند و غلط های محققین را از حقیقت مطلقی که پیغمبران بازگفته بودند جداسازی نماید.

"نگاهتان را روی نوک بینی متمرکز کنید." این تعبیر غلط یک بند از باگاواد گیتا*، که توسط بسی از کارشناسان شرقی و مترجمان غربی پذیرفته شده مورد تمسخر استاد بود.

پاسخش این بود: "راه و روش یک یوگی به اندازه کافی برای دیگران عجیب و سوال برانگیز است. چرا باید به او بگوییم که چشمانش را هم چپ کند؟ معنای واقعی ناسیکگرم 'منشاء بینی' است و نه 'نوک بینی.' بینی از نقطه ما بین دو ابرو آغاز میشود، که مرکز بینش معنوی است."*

به خاطر یک موعظه سانکهیا*، "ایسوار-اشیدها،" "خداوند آفرینش را نمیتوان استباط کرد" یا "خدا ثابت نشدنی است" بسیاری از محققان همه فلسفه را انکار خداوند میدانند.

سری یوکتشوار متذکر شد "این آیه رابطه ای با پوچ گرایی (نهیلیسم) ندارد. این تنها میگوید که برای یک انسان به حکمت حقایق نرسیده، که در قضاوات نهاییش وابسته به حواسش است، اثبات خداوند شناخته نشدنی است و بنابراین وجودی ندارد. پیروان راستین سانکهیا، که با مدیتیشن به بینش درونی بی نقض رسیده اند، میدانند که خداوند هم وجود دارد و هم شناختنی."

استاد کتاب مقدس مسیحیان انجیل را با وضوحی زیبا شرح میداد. این بخاطر گوروی هندویم، که نقش عضویتی در مسیحیت نداشت، بود که من ذات و حقیقت جاودانه انجیل را دریافتم و حقیقت گفته مسیح را که بی گمان قاطعانه ترین سخن به زبان آورده شده است که "زمین و آسمان خواهند گذشت. اما سخنان من هرگز نمگیذرند.*" را دانستم.

استادان بزرگ هند زندگیشان را با همان آرمان الهی که عیسی برای خود برگزیده بود تطبیق داده اند. این مردان وارثان راستین اویند: "هر کس که کردار خویش را با اراده پدرم، که در آسمانهاست، تطابق دهد، همانا او برادرم و خواهرم و مادرم است.*" مسیح اشاره کرد: "اگر کلام مرا ادامه دهید، آندم شما مریدان من هستید. و حقیقت را خواهید یافت، و حقیقت به شما آزادی میبخشد.*"

یوگیان مسیح هند همه آزادند و ارباب خویشتن و همه عضو برادری جاودانه ای هستند: کسانی که به دانش رهایی بخش پدر یگانه رسیده اند.

"داستان آدم و حوا برایم درک نکردنی است." روزی از ناتوانایی در فهم این تمثیل کلافه شده بودم و دشواریم را با استاد در میان گذاشتم. "چرا خداوند نه تنها آن جفت بلکه همه نسل های بیگناه زاده نشده را مجازات کرد؟"

استاد بیش از نفهمی از تندخویی من در تعجب بود. او پاسخ داد: "فصل پیدایش (genesis) عمیقا سمبولیک است و نمیتوان آنرا با مفهوم تحت‌اللفظی آن دریافت. 'درخت زندگانی' آن نشانه بدن انسان است. ستون فقرات مانند یک درخت وارونه است: موهای انسان ریشه ها و اعصاب واربران و آوران آن شاخه ها. درخت دستگاه اعصاب میوه های بسیاری می آورد، حس بینایی و شنوایی و بویایی و لامسه. انسان میتواند از آنها به شایستگی بهره ببرد. اما تجربه جنسی، 'سیب' در مرکز باغ بدن، به او ممنوع شده.*

"'مار' نشانه انرژی حلقه وار ستون فقرات است که عصب های جنسی را تحریک میکند. 'آدم' استدلال انسان است و 'حوا' احساس. وقتی احساسات یا آگاهی حوایی یک انسان مغلوب قوه جنسی باشد، استدلال یا آدم او هم به آن تن میدهد.

"خداوند نسل انسان را با تشکیل بدن مرد و زن بدست نیروی اراده اش آفرید. او به این نسل تازه توانایی ساخت فرزند داد بگونه ای آسمانی و معصومانه مشابه*. به دلیل اینکه تجلی شخصی روح و جان تا آن لحظه به حیوانات محدود بود، که اسیر غریزه اند و فاقد شعور کامل، خدا اولین تن های انسان را ساخت و به آنان نامهای نمادین آدم و حوا را داد. برای یاری در تکامل صعودی او به آنها روح یا جوهر الهی دو حیوان را داد*. در آدم یا مرد استدلال غالب شد و در حوا یا زن احساس. اینگونه بود که دوگانگی یا قطبیتی که در ذات دنیای هستی موجود است پیدا شد. استدلال و احساس در تعاونی شادمانه باقی میمانند تا زمانی که ذهن آدمی فریب گرایش نیروی مارپیچ غرایز حیوانی را نخورده باشد.

"بنابراین بدن انسان تنها نتیجه تکامل از جانوران نبود، و بلکه با عمل آفرینش ویژه ای از سوی خداوند بوجود آمد. فرم حیوانات پیشرفتگی لازم را برای الوهیت کامل نداشت. به انسان ظرفیت روانی فوق العاده ای داده شده: 'نیلوفر آبی هزار پر' مغز و همینطور مراکز نهفته و بیداری که در ستون فقرات قرار دارند.

"خداوند، یا آگاهی الهیی که در نخستین جفت مخلوق وجود دارد، به آنان گفت که از همه احساس انسانی لذت ببرند، اما ذهنشان را روی حس لامسه متمرکز نگاه ندارند.* اینها به منظور جلوگیری از توسعه اندام جنسی منع شده اند، که انسانیت را به طریقت تولید مثل در حیوانات پست تر گرفتار خواهد کرد. این هشدار به خاطره های حیوانی که در ضمیر ناخودآگاه حاضرند تن ندادن نادیده گرفته شد. اینگونه بود که این روش تولید مثل حیوانی دنبال گرفته شد و آدم و حوا از حال سرور آسمانی که سرشت ابتدایی انسان کامل است پایین آورده شدند.

"مقصود از دانش 'خوب و بد' اجبار دوگانگی عالم است. با این سو و آنسو کشیده شدن با تاب مایا، به دلیل سوء استفاده از عقل و احساس، یا آگاهی آدم و حوایی، انسان حق وارد شدن به باغ آسمانی خودکفایی را از خویشتن میگیرد.* مسولیت شخصی هر انسان بازگرداندن 'والدین' یا طبیعت دوگانه خود به هماهنگی واحد و یا عدن است."

با تمام شدن سخنان سری یوکتشوار من با احترام تازه ای به صفحات پیدایش نگاه کردم.

گفتم "استاد عزیزم، برای نخستین بارست که من نسبت به آدم و حوا احساس مسولیت فرزندی میکنم!"


* محققان توانسته اند از روی اشاره های ستاره شناسی در متون باستانی هند به درستی تاریخ نویسندگان آنها را دریابند. دانش ریشی ها بسیار وسیع بوده است. در کاشیتاکی براهمانا اشارات ستاره شناسی دقیقی آمده که نشان میدهند در ۳۱۰۰ سال پیش از میلاد مسیح هندی ها در ستاره شناسی بسیار پیشرفته بوده اند. آنان از این دانش برای انتخاب وقت های مناسب و خوش یمن برای انجام مراسم مربوط به نجوم شان استفاده میکردند. در مقاله ای از نشریه شرق - غرب، فبریه ۱۹۳۴، این خلاصه از جیوتیش یا رساله ودایی ستاره شناسی آمده: "آن دارای قوتی علمیست که هند را پیشروی همه ملل باستان قرار داد و آنرا مکه ای برای جویندگان دانش ساخت. خود براهماگوپتای باستانی، یکی از قسمت های جیوتیش، رساله ای نجومی است که از پدیده هایی یاد کرده چون چرخش دور خورشیدی سیارگان در کهکشان ما و انحراف دایره البروج و شکل کروی زمین و نور منعکس ماه و چرخش روزانه زمین گرد محورش و وجود ستارگان بیحرکت در کهکشان راه شیری و قانون جاذبه و بسیاری از حقایق علمی که تا زمان کوپرنیک و نیوتن به جهان غرب نرسیده بود."
اکنون همه میدانند که "رقوم عربی" (arabic numerals) که بدونشان ریاضیات پیشرفته وجودی نداشت، در سده نهم توسط عربها از هندوستان به اروپا آورده شد. در هند بود که آن سیستم نمادی در تاریخی کهن درست شده است. در مورد میراث علمی هند میتوان بیشتر در کتاب تاریخ شیمی هند دکتر پی سی ری و در دانش مثبت هند قدیم توسط دکتر بی ان سیل خواند.
* تبرک تنها قدیسی را با چشمان دیدن
* یکی از دخترانی که خانواده ام برایم انتخاب کرده بودند بعدا با پسر خاله ام پرابهاس چاندرا گوس ازدواج کرد.

* یک مجموعه سیزده مقاله ای در مورد تصدیق تئوری یوگایی (yuga) بدست سری یوکتشوار در مجله شرق-غرب چاپ سپتامبر ۱۹۳۲- سپتامبر ۱۹۳۳ در لوس آنجلس آمده است.
* متون هندی عصر حاضر جهان را در کالی یوگا تخمین میزنند و چرخه هستی را بسیار طولانی تر از ۲۴،۰۰۰ سالی که سری یوکتشوار شرح داده میدانند. بنا به متون مقدس چرخه هستی ۴،۳۰۰،۵۶۰،۰۰۰ سال است و یک روز آفرینش یا طول زندگانی مختص به سیستم کهکشانی ما را در شکل فعلی خود اندازه گیری میکند. این رقم عظیم را ریشی ها بر اساس رابطه طول سال خورشیدی و ضریبی از عدد پی (۳.۱۴۱۶، نسبت محیط به قطر یک دایره) بدست آورده اند.
به گفته فرزانگان باستانی طول عمر هستی ۳۱۴،۱۵۹،۰۰۰،۰۰۰،۰۰۰ سال خورشیدی است. دانشمندان سن زمین را دو میلیارد سال تخمین میزنند، که بر اساس مطالعه مانده های سربی در سنگ ها بواسطه رادیواکتیویته توجیه شده است. متون مقدس هندی بیان میکنند که زمینی همچون زمین ما به یکی از این دو دلیل منحل میشود: ساکنان آن به عنوان یک واحد به خوبی یا بدی مطلق میرسند. اینچنین است که ذهن جهانی نیرویی از خود صادر میکند که میتواند اتم های اسیر به هم پیوسته بشکل زمین را از هم رها کند.
پیشگوییهای هراسناکی بعضی مواقع در مورد "پایان دنیا" منتشر میشود. آخرین پیش بینی "روز قیامت" توسط کشیش چاس جی. لانگ از پاسادینا در ۲۱ سپتامبر ۱۹۴۵ رسید. خبرگزاری مطبوعات متحده نظر مرا خواستند. من توضیح دادم که چرخه جهان طبق یک برنامه منظم الهی به پیش میرود. خبری از منحل شدن زمین نخواهد بود. هنوز دو میلیارد سال از چرخه اعتدالین صعودی و نزولی برای زمین ما در شکل کننونی اش باقی مانده. شایسته است که ارقامی که ریشی ها در مورد عمر عصر های مختلف جهان داده اند در غرب بیشتر مورد تحقیق قرار گرفته شوند. مجله تایم (۱۷ دسامبر ۱۹۴۵ ص. ۶) آنان را "آماری اطمینان بخش" خواند.
* فصل ۶:۱۳

* "نور تن از چشم است. پس اگر چشم تو تک باشد، همه تن تو غرق در نور میشود. اما اگر چشم تو بد باشد، بدنت هم محو تاریکیست. بنابراین توجه کنید که نور درونتان تاریکی نباشد." - لوک ۳۵-۱۱:۳۴

* متیو - ۲۴:۳۵
* متیو - ۱۲:۵۰

* جان - ۳۲- ۸:۳۱ سنت جان شهادت داد: "اما هر که او را پذیرفت، او به آنها توان آنرا داد که فرزند خداوند باشند، حتی به کسانی که به نام او ایمان دارند (حتی به آنان که در آگاهی مسیح Christ Consciousness بسر میبرند.)" - جان ۱۲-۱

* "میتوان از میوه های درختان باغ خورد اما از میوه درختی که در وسط باغ است، خداوند گفت که اگر دست بزنید خواهید مرد." جنسس (پیدایش) ۳:۲
* "پس خدا انسان را در تصویر خود آفرید. در تصویر خدا او آنرا آفرید. او آنرا مرد و زن آفرید. و خداوند آنها را برکت داد، و به آنان گفت: بارور باشید و تکثیر شوید. و زمین را پر کنید و آنرا مهار کنید." - پیدایش ۲۸ - ۱:۲۷

* "و خداوند انسان را از گرد زمین ساخت و در سوراخ بینیش نفس زندگی وارد کرد. و انسان جانی زنده شد." - پیدایش ۲:۷

* "اکنون مار (نیروی جنسی) از هر جانوری در حوالی نافذ تر بود." - پیدایش ۳:۱

* "و خداوند باغی بسوی مشرق در عدن کاشت. و آنجا انسان مخلوقش را نهاد." - پیدایش ۲:۸. "و چنین بود که خدا او را از بهشت عدن به کشت زمینی فرستاد که از آن بیرون شده بود." - پیدایش ۳:۲۳. انسان آسمانی مخلوق خدا در ابتدا آگاهیش را متمرکز چشم تک قادر مطلقش در وسط پیشانی (سمت مشرق) خود نگاه داشته بود. قدرت خلاق و مطلق اراده اش، که در آن محل متمرکز بود، از انسان وقتی که شروع به "زراعت زمین" طبیعت فیزیکیش کرد گرفته شد.

< > >>